خرید بک لینک

درباره سایت

LoCoLovE

آخرین مطالب

امکانات وب

خیلی شبِ از من دوری...

خیلی خط کشیدم رو دیوار...

اما من خسته نمیشم ، از نبودنت

امید دارم...

به شب ، آخر از آسایشگاه میزنم بیرون

لباسای خاکیِ سربازی رو میندازم دور

میرم یواشکی از تو ساکم لباس قدیمیامو پیدا میکنم

اون پیرهن قشنگه که تو خریدی واسم ،

اون شلواری که تو دوست داشتی...

میپوشم پا برهنه میام تو خیابونای شهر

راه میرم و آواز میخونم

از این سرِ شهر میام اونور که خونه شماست

وا میسم جلو پنجرت اون آوازی که دوست داشتی رو میخونم

بلکه هم سرتو از پنجره بیرون آوردیو خندیدیو گفتی:

چی میخونی دیوونهههههه؟؟؟!

برچسب: نویسنده: بهراد محمودی تاريخ: چهارشنبه 23 مهر 1399 ساعت: 2:36

صفحه بندی